پایگاه اطلاع رسانی

عارف صاحبدل، هنرمند و نویسنده فرزانه استاد یعقوب قمری شریف آبادی

به فروغ مهتاب خوش آمدید

اشعار و دلنوشته های زهره دُراَفشان قمری

تقدیم به پدرم، عارف صاحبدل استاد یعقوب قمری شریف آبادی

دانلود شعر حرم خانه سلطان با نوای زهره دُراَفشان قمری

حرم خانه سلطان

شعر و صدا : زهره دُراَفشان قمری

در عالم خاکی تن و روحم به فلک                 گه در وطن و گه به عروجم چو ملک
گه در حرم حُرمت او محرم دل                      گه از حرمش دور شده پای به گل 
گه خاک رهش سرمه ی چشمان من است        گه خاک ندامت به سرو جان من است
گه پیش نهم روی نیازی به قمر                      گه پیش بخواند که بود بر تو نظر
گه دل به دلش بسته و زنجیر شوم                   گه دام به دل خورده و نخجیر شوم
گه سجده به سیمای دل افروز کنم                    گه بر سر سجاده شبم روز کنم
گه کعبه ی آمال دلم رو به قمر                       گه روی به خضرا و دلم سوی قمر
گه از شه خود لطف طلبکار شوم                   گه لطف کند بنده بدهکار شوم
گه نور عنایت ز مقامش طلبم                        گه نور بیافشاند و من در عجبم
گه از قد رعنای قمر دل برود                       گه دل ز پی دیدن دلدار رود
گه بوسه زنم بر قدمش از سرعشق                گه بوسه زنان تا حرمش بر درعشق
گه می روم از عشق به افلاک شهود              گه می بردم تا خود خضرای وجود
حال ای دل غافل بنگر اوست قمر                  در دایره ی عشق قمر هست قمر


دانلود شعر کوی لیلی با نوای زهره دُراَفشان قمری

کوی لیلی

شعر و صدا : زهره دُراَفشان قمری

تا زنده ام با زندگی، می سازم و دم نزنم             با یاد دلبر دلخوشم، فریاد ماتم نزنم
بی عشق رخسار قمر، چون مرده ای در کفنم       با عشق او زنده شدم، رو به دو عالم نزنم
مجنون عشق قمرم، چهره ی او در نظرم            زخم غمش بر جگرم، حرفی ز مرحم نزنم 
در کوی مهرش روز و شب، مست و غزل خوان شده ام     با رویت رخسار دلبر، چشم بر هم نزنم
صهبای لطفش پر کند، جام غزلهای مرا             عشقش تمام هنرم، جز عشق او دم نزنم
در این سرا و آن سرا، باشد مرا عشق قمر          بر صفحه ی پندار خود، جز نقش آدم نزنم
از عشق های ملک دون، بت های افسون و جنون      تا زنده ام بیزارم و دامن به این غم نزنم 

دانلود شعر میلاد مهتاب با نوای زهره دُراَفشان قمری

شعر میلاد مهتاب

شعر و صدا : زهره دُراَفشان قمری

شب آمده بود از پس یک روز دگر باز     در خواب همه مردم این منزل سفلا
از مقدم پر بارش و سرمای زمستان        پوشده زمین صاحب بی رنگ سراپا
در برف کسی می رود از روی امیدی      تا مژده رساند دلی از قریه ری را
با توشه ایمان شده معصومه عنایت      بگذشته ز پس کوچه ی تردید و بلایا
چون بر در یک خانه کوچک برسید او    بر حلقه در زد به سر انگشت تقاضا
در خانه زنی بود ز نیکان و دلیران      با یاد خدا گشته قریین در شب دنیا
رو کرد به همسر که در این نیمه شب سرد    شاید که غریبی طلبد یاری ما را 
پس مرد چو پرسید که کوبنده در کیست    امد به ندا آن شه عیار که بگشا
من آمده ام از ره بس دور و درازی     برخیز و بده جای به من یک شب تنها
چون روی نمود او به شب انگار درخشید     سیمای منیری که شد از حادثه پیدا
معصومه به یک دم همه دل عاشق او شد     بگذاشت دل ودین بر آن دلبر رعنا
از رویت آن ضهره رخ آمد به شگفتی     که آن شب شب رویا شدو محبوب محیا
با خویش همی گفت که وی صاحب عصرم       باشد به خدا آمده دیدار رعایا
با مهر پذیرایی آن روح الهی       بنمود و نثارش همه می کرد وفا را
آکنده شده خانه به انفاس رحیمی      از عطر وجودش دل و جان مست تماشا
چون دید زه بانو عطش عشق و مودت      پس داد نوید ثمروشاهد دنیا
گفتا که خدا لطف نماید پسری را      یعقوب بود نام وی از عالم اعلا
پهلوی یمینش شده ممهور به خالی      چون محو شود رخ بنماید قمر ما
بگذشت صباحی چو از آن مژده رحمت      آمد به ظهور آنچه که فرمود مسیحا
حق پرده ز اسرار زد اینک به کناری     شد اول خرداد سر آغاز معما
وه جلوه حق از پس پندار عیان گشت     مسجود ملائک بود آن کودک یکتا
یعقوب مبارک شد از این نام در افلاک    شد ماه رخش قبله به خضرای تولی
از مقدم او در همه جا شور به پا شد     صد ولوله افتاد به اینجا و به آنجا

دانلود شعر زندگی با نوای زهره دُراَفشان قمری

شعر زندگی

شعر و صدا : زهره دُراَفشان قمری

زندگی تجربه حالات و مرور خاطره هاست. خاطرات خوب و بد آنانی که رفتند و کسانی که هستند.

زندگی فرصت گذر از غوغای زشتی ها است و ورود به جایگاه خوبی ها است.

زندگی دریافت حقیقت و برگشت از بهیمیت به سرای انسانیت است.


زندگی با عطر ناب بندگی       می شود سرمایه سازندگی
مهر مادر ارمغانم می دهد       راه عقبا را نشانم می دهد
هر نفس ذکر قمر گوید همی     عشق او بر زخم دل چون مرحمی
در جوار سایه الطاف او          مثل مادر پاک باز و با وضو
در حریم پاک ارباب کمل         می گذارم پای اخلاص و عمل
نور مهتاب منیر معرفت          گشته روح و جسم من را موهبت
در نگاهش شوق روحانی بود    بر زبانش دُر رحمانی بود
شور و غوغای سکوتش در نهان    می زند آتش به جان عاشقان
من چه گویم از شکوه و هیبتش     از جمال و از کمال و غیرتش
چون قمر در آسمان دل نشست     دل به عشقش شیشه غم را شکست

دانلود شعر جان جانان با نوای زهره دُراَفشان قمری

شعر جان جانان

شعر و صدا : زهره دُراَفشان قمری

در جهان نیست جز نیست تان بودم عشق آمد هستی ام بخشید نیستی معدوم شد . چشمسار زندگی جوشید...


از میان قلب عشق شد روان آب حیاط   خاک مرده جان گرفت از زلال موهبات
بذر ایمان ریشه داد در ضمیر پاک دل   سر زد از خاک وجود دانه ای آسوده دل
پا گرفت و قرص گشت در زمین عاشقی    عاشقانه قد کشید چون نهال کوچکی
شاخ و برگش رو به سوی آسمان ها باز شد   روح و جانش گویا آماده پرواز شد
باغ حُسنِ آن خدای مقتدر باغ بهشت   خُرم و سرسبز و زیبا گشته بر من سرنوشت
روح لطفش چون نسیمی جاودانه می وزد   بر وجود بنده اش انفاس قدسی می دمد
آینه ی قلبم از گرد و غبار این جهان    پاک کردم تا ببینم وجه زیبای نهان
بدر کامل پرتوافشانی کند برقی زند   عکس رخسارش ندیده آینه ام را بشکند
صد هزاران عشق آمد اندرون آینه   نقش صورتگر هویدا شد به نور بَینه
وجه کل نور قمر معلوم گشت اینک به چشم   زهره را توفیق داده دلبر از آن گوش و چشم
ادامه مطلب...
دانلود شعر جویندگی و یابندگی با نوای زهره دُراَفشان قمری

شعر جویندگی و یابندگی

شعر و صدا : زهره دُراَفشان قمری

جویندگی و یابندگی


داستان ها بشنوید ای مردمان    از شگفتی های مهتاب زمان
خاطرات بکر و ناب خواندنی   معجزات و کشفیات باطنی
گفته هایی از مغیبات و شهود   پیشگویی های صدیقی ودود
نکته ها در لا به لای این کتاب   شد هویدا چون شعاع آفتاب
پیر کامل گفت آنچه دیده بود   آن چرا از چشم سر پوشیده بود
از عوان کودکی تا این زمان   در پناه حضرت رب در امان
سالها سیر و سلوک و تجربه   عشق و اخلاص و کلام طیبه
در مسیر حق صبور و استوار   با گذشت و مهربان پر اقتدار
درد و رنج و غم به امید وصال   پشت سر بنهاد و آمد اتصال
در فراز ودر فرود زندگی   شاد و شاکردر نماز و بندگی
با رهاوردی ز حکمت شد پدید   چون قمر تابید و شب شد رو سپید
ادامه مطلب...

کلیپ های تصویری

گلچینی از مجموعه سخنرانی های عارف هنرمند استاد یعقوب قمری شریف آبادی